گریه‌های بهروز برای رفیق 10 ساله‌اش بند نمی‌آید
گریه‌های بهروز برای رفیق 10 ساله‌اش بند نمی‌آید
گریه‌های بهروز برای رفیق 10 ساله‌اش بند نمی‌آید
گریه‌های بهروز برای رفیق 10 ساله‌اش بند نمی‌آید
گریه‌های بهروز برای رفیق 10 ساله‌اش بند نمی‌آید

گریه‌های بهروز برای رفیق 10 ساله‌اش بند نمی‌آید

گریه‌های بهروز برای رفیق 10 ساله‌اش بند نمی‌آید

41051 بازدید

پایگاه خبری فوتبالی- حالا یک هفته است که از درگذشت علی انصاریان سپری شده ولی همبازی قدیمی و دوست صیمیمی‌اش بهروز رهبری فرد که سال ها در کنار هم بازی کرده‌اند، هنوز دوست ندارد و نمی‌تواند این اتفاق تلخ را باور کند.

به گزارش فوتبالی، یاغی‌های خط دفاعی سال های نه چندان دور پرسپولیس، دوستی دیرینه‌ای با هم داشتند و اگرچه پس از پایان دوران حرفه ای راهشان از هم جدا شد، ولی هرگز نه دوستداران فوتبال و نه خودشان، خاطراتی که طی چند سال متوالی در تاریخ فوتبال ایران و باشگاه پرسپولیس به یادگار گذاشتند را فراموش نمی‌کنند.

بهروز رهبری فرد و علی انصاریان سال ها در کنار یکدیگر قلب خط دفاعی پرسپولیس را بیمه کرده بودند و علی پروین مطمئن بود که اگر توپ از این دو بازیکن رد بشود، دو مدافع تیمش راهی برای جلوگیری از گل شدن توپ پیدا می کنند؛ حتی اگر مجبور شوند سرشان را جلوی پا و بدن بازیکن حریف بگذارند.

تصویر خبر

انصاریان در بخشی دیگر از این مصاحبه که در دفتر روزنامه خبر ورزشی به همراه همبازی قدیمی خود انجام داده، سبک بازی خودش و بهروز را اینطور توصیف کرده است:« مگر کسی می‌توانست از ما رد شود. هر مهاجمی هم از خط دفاع پرسپولیس می‌گذشت، قبل از آن که با داود فنایی یا احمدرضا عابدزاده تک‌به‌تک شود می‌زدمش! می‌گفتم بگذار پنالتی شود، پنالتی 50-50 است و شاید نتوانستند از پنالتی‌شان استفاده کنند. ما متنفر بودیم که پرسپولیس گل بخورد. بیش از صد و بیست بخیه در بدنم دارم. همین بهروزرهبری‌فرد، در بازی با پاس تهران تکل زد، کتف‌‌اش جابه‌جا شد و ترقوه‌‌اش شکست و به بیمارستان رفت. هنوز هم جای آن مصدومیت در بدنش باقی است. چند دقیقه بعد هم من که برای زدن ضربه سر به هوا بلند شدم، با مهاجم دیگر پاس برخورد کردم و در حالی که بهروز به تازگی رسیده بود بیمارستان، مرا هم با آمبولانس به بیمارستان بردند.»

تصویر خبر

بخشی از حرف های دردناکِ بهروز که پس از هفت روز، دوباره ما را به حال و هوای روز خاکسپاری درگذشت انصاریان برد و گلویمان را پر از بغض و چشمانمان را پر از اشک کرد، ناباوری از رفتن همیشگی رفیقش بود:« نمی خواهم باور کنم؛ فکر می کنم علی انصاریان خوب می شود و برمی گردد؛ ده سال با او هم اتاقی بودم؛ بالا و پایین هم را می دانستیم .........

تصویر خبر

6641